أحمد بن حامد كرمانى

23

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

برده بر سرير سلطنت محمودى نشاند و كار ملك بر بهرامشاه مستقيم شد اميرى از خود باسم بشارت بكرمان فرستاد و ملك ارسلانشاه بفرمود تا چهار شهر بزرگ كرمان و ديگر شهرها را يكهفته آذين بستند ) چون [ مدت ] ملك او متطاول شد و سنّ او از هفتاد درگذشت ؛ ادمان شرب ( شراب ) و كثرت حجرات و جوارى در ظاهر و باطن او خلل پيدا كرد و جنس فرتوتى ( احيانا ) غالب مىشد و او را فرزند [ ان ] بسيار بود پسر و دختر « 1 » و بعضى پيش از پدر وفات كردند و آخر عمر او هفت ( يا هشت ) پسر در حيات بود ( ند ) پسر مهين او ( را ) كرمانشاه گفتندى و پدر او را و [ ا ] لى عهد خويش كرده بود و در اوقات غيبت از دار الملك بردسير او را قايم مقام « 2 » خود مينشاند . امّا پسرى بود كه از قلت هدايت و ضعف [ قواى ] كياست استقلال تقدم نداشت . ملك ارسلانشاه مادر او را دوست داشتى و او را زيتون خاتون گفتندى او را ببردگى فروخته بودند . امّا اميرزاده بوده است از ولايت هراة . زنى بغايت عاقل « 3 » و خيرات دوست چون احوال خويش « 4 » با ملك ارسلانشاه كشف كرد او را در نكاح آورد [ و ] در كرمان خيرات بسيار فرمود [ ه است ] از مدرسه و رباط و او را عصمت الدين لقب « 5 » داده‌اند و اوقاف او را اوقاف عصمتيه « 6 » گويند [ و آن ] مدرسهء درب ماهان [ است ] و رباط ربض [ كوچه ] يزديان ( از ابنيه او بود ) [ و ] ملك ارسلان شاه « 7 » از شفقت پدرى ميخواست كه از سرگينى « 8 » ترنجى سازد ؛ ساخته نميشد . امير ( ناصر الدين ) سبكتكين گفته است « 9 » [ كه ] عنايتى باسمعيل و عنايت اللّه بمحمود . ملك ارسلان شاه كرمانشاه را ميخواست و حق تعالى محمد را [ ميخواست ] . و از پسران « 10 » او ملك محمد بحسن سيرت و كمال هدايت و فرط تيقظ و درايت ( و ) جدّ سياست مشهور بود . [ و ] چون « 11 » به چشم كياست ( در احوال پدر نگريست دانست كه وفات پدرش باختلاف اهواء امراء دولت و تزاحم خصوم مملكت سبب فتنهء بزرگ و اضطرابى عظيم گردد و شبى از ليالى ماه صفر سنه 537 ملك ارسلان شاه از عارضهء سبك تشكى نمود . ملك محمد پيش‌دستى كرده پدر را از سراى دشت در ربوده بقلعهء كوه فرستاد و تخت ملك موروث به يارى بخت

--> ( 1 ) چندى در حيات او حيات خود را وداع كردند . - ( 2 ) خويش مىكرد . - ( 3 ) عاقله و خيره بود . - ( 4 ) خود . - ( 5 ) لقب بود . - ( 6 ) عصمتى گفتندى . - ( 7 ) به حكم . - ( 8 ) سرگين . - ( 9 ) ميگفتند . - ( 10 ) در ميان فرزندان او . - ( 11 ) به نظر .